بشنو این نی چون شکایت میکند
بِشنو این نِی چون شکایت میکند از جدایی ها حکایت میکند کز نِیستان تا مرا بُبریدهاند در نَفیرَم مَـرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق تا بگویـم شَ
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که درین شهر دو رویروزها شحنه و شب ، باده فروشند همهباغ ر
اول ماه است و نان در سفره نیست
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می زد: "کهنه قالی می خرم دست دوم، جنس عالی می خرم کوزه و ظرف سفالی می خرم گر نداری، شیشه خالی می خرم" اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشی
در خوابِ اين خشتها هرگز انعکاس هيچ تبسمی نخواهی ديد
در خوابِ اين خشتها هرگز انعکاس هيچ تبسمی نخواهی ديد. به بالا برآ عجيبی نيست ما مرارت مکشوف مادران خويشيم در تغزل شبنم و گياه. اکنون گهواره بگير، هم اين وقت هوش خشت مرده نيز دانای ديوار و
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست این شوخ دید
با سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتم
رنج گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمی گیرد اشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیرد تا در کجا بِتکانم از دامان دل این سنگ سنگین را دلتنگی ام ای دوست! بی تو در جهانی جا نمی گیرد با سنگ ها می گویم آن را
جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید نیمشب صبح جهانتاب ز میخانه دمید روشنی بخش حریق مه و خورشید نبود آتشی بود که از باده مستانه دمید چه غم ار شمع فرومرد که از پرتو عشق نور مهتاب ز
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست می کند هر قطره اشکی ز د
هرگز نمی توانيم به عقب برگرديم
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته هرگز نمی توانيم به عقب برگرديمما هرگز نمی دانيم كه می رويمآن هنگام كه در حال رفتن هستيمبه شوخی درها را می بنديمو سرنوشت كه ما را همراهی می كندپشت سر ما به درها قفل می زند ،و ما ديگر ، هرگز نمی توانيم به عقب برگرديم .شعر از امیلی دیکنسون - ترجمه :آتوسا حصارک...
زندگی نامه امیرهوشنگ ابتهاج - ه.الف.سایه
امیر هوشنگ ابتهاج  معروف به «ه.الف سایه» در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد . پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.ابتهاج سرپرست برنامه گلها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایهگذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزلهای او توسط خو...