شبیه شهر پس از جنگ، گیج و متروکم
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 21:04
شبیه شهر پس از جنگ، گیج و متروکمبه مالکیّت یک اسم تازه مشکوکمبه مالکیّت هر چیز زنده و بیجانبه مالکیّت تصویرهای سرگردانبه مالکیّت این روزهای دربهدریبه مالکیّت پاییزهای یکنفریقرار شد که ته قصّهها در
بر این مردمِ خسته چه میرود؟
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 21:04
حوصله کن صبح که باران آمد همهٔ ما زیرِ فوارهٔ گل سرخ نماز خواهیم خواند. این حرفها از تو بعید است سیدعلی! ابداً ! تو فکر میکنی من بیخبر ماندهام که بر این مردمِ خسته چه میرود؟ من با یک عدهٔ عجیب سَ
سپیده دم از تحمل تاریکی زاده می شود ، آدمی از مدارا با مرگ!
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 21:04
نه چراغی برای ماندن وُنه چمدانی که سهمِ سَفَر ...!تنها میدانمکه سپیدهدَماز تحملِ تاریکی زاده میشود.به همین دلیلدشنامها شنیدم وُبه روی خود نیاوردمتازیانهها خوردم وُبه روی خود نیاوردمنارواها دیدم و
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 15:24
از دل افروزترین روزِ جهان،خاطره ای با من هست.به شما ارزانی :سحری بود و هنوز،گوهرِ ماه به گیسوی شب آویخته بود.گل یاس،عشق در جان هوا ریخته بود.من به دیدار سحر می رفتمنفسم با نفس یاس درآمیخته بود .می گشو
ساربان! تند مران، ورنه، چنان میگریم
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 15:24
گفته بودی که بیائی، غمم از دل برود آنچنان جای گرفته است که مشکل برود پایم از قُوت رفتار، فرو خواهد ماند خُنک آن کس که حذر کرد، پی دل برودگر همه عمر، نداده است کسی دل به خ
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کنای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبودرا
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکردxa0
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
روی تو کس ندید و هــزارت رقیب هست در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هستگر آمدم به کوی تــو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست هر جا که ه
امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!همه اندیشهام اندیشهی فرداست،وجودم از تمنای تو سرشار است،زمان -در بستر شب- خواب و بیدار است،هوا آرام، شب خاموش، راه آسمانها باز...خیالم چون کبوترهای وحشی میکند پرواز..
یادداشتی از کانون نویسندگان ایران دوم مرداد؛ شاملو در گورستان ، شاملو در تلوزیون
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
روز چهارشنبه دوم مرداد ماموران امنیتی و انتظامی باز هم از گردهمایی اعضای کانون نویسندگان ایران و دوستداران احمد شاملو بر مزار او جلوگیری کردند. شبهنگام نیز شبکه سه صدا و سیما «مستندی» با نام قدیس پخش
جواب نامه ی شهریار به هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
سایهی جان رفتنی استیم بمانیم که چهزنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چهدرس این زندگی از بهرِ ندانستن ماستاین همه درس بخوانیم و ندانیم که چهخود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روزدوش گیریم و به خاکش برسانیم
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
من مست می عشقم هشیار نخواهم شدوز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شدامروز چنان مستم از بادهٔ دوشینهتا روز قیامت هم هشیار نخواهم شدتا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدیدر کوی جوانمردان عیار نخواهم شدآن رفت که م
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزمهمه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزموصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقتچه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزمگفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالمحیف و صد حیف که دو
گفتا كه مي بوسم تو را ، گفتم تمنا مي كنم
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
گفتا كه مي بوسم تو را ، گفتم تمنا مي كنمگفتا كه گر بيند كسي ، گفتم كه حاشا مي كنمگفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقيب آيد ز درگفتم كه با افسونگري ، او را ز سر وا مي كنمگفتا كه تلخي هاي من گر ناگوار افتد مراگ
من زندهام به مهر تو ای مهربان من
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
ای فصل غیر منتظر داستان من!معشوق ناگهانی دور از گمان منای مطلع امید من ای چشم روشنتزیباترین ستارهی هفت آسمان منآه ای همیشه گل که به سرخی در این خزانگل کردهای به باغچهی بازوان مندر فترت ملال و سکوت
آنکس که بداند و نداند که بداند
◷
تاریخ انتشار: 1398/8/4 | ساعت: 10:01
آنکس که بداند و بخواهد که بداندخود را به بلندای سعادت برساندآنکس که بداند و بداند که بدانداسب شرف از گنبد گردون بجهاندآنکس که بداند و نداند که بداندبا کوزهی آب است ولی تشنه بماندآنکس که نداند و بداند
از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟
◷
تاریخ انتشار: 1398/3/3 | ساعت: 12:56
از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟دستآری، ز دل و دیده گرامی تر : دست!زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،بی گمان دست گران قدرتر است.هرچه حاصل کنی از دنیا، دستاوردست!هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،د
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
◷
تاریخ انتشار: 1398/3/3 | ساعت: 12:56
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/چه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شَغَب است و جهل و ظلمت/حیوان خبر ندارد
ایـن قافله عمــر عجب می گذرد
◷
تاریخ انتشار: 1398/3/3 | ساعت: 12:56
ایـن قافله عمــر عجب می گذرد دریــاب دمی که با طرب می گذردساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد شعر از حضرت خیام
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
◷
تاریخ انتشار: 1398/3/3 | ساعت: 12:56
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فروگذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در د
هر که دلارام دید از دلش آرام رعت
◷
تاریخ انتشار: 1398/3/3 | ساعت: 12:56
هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفتیاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیمپرده برانداختی کار به اتمام رفتماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتسرو نروید به بام کیست که بر با