غمم مدد نکرد
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/27 | ساعت: 11:33
غمم مدد نکرد:چنان از مرزهای تکاثُف برگذشتکه کس به اندُهناکی جانِ پُردریغمره نبرد.نگاهم به خلأ خیره ماندگفتندبه ملالِ گذشته میاندیشد.از سخن بازماندمگفتندمانا کفگیرِ روغنْزبانیاشبه تَهِ دیگ آمده.اشکی حلقه به چشمم نبست،گفتندبه خاک افتادنِ آن همه سَروَشبه هیچ نیست.بیخود از خویشصیحه بر نیاوردم،گفتنددر حض...
پس آنگاه زمین به سخن درآمد
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/23 | ساعت: 16:08
به شاهرخ جنابیانپس آنگاه زمین به سخن درآمدو آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویشو زمینِ به سخن درآمده با او چنین میگفت:ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگهای نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی.انسان گفت: ــ میدانم.پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا...
همیشه همان...
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/21 | ساعت: 17:19
همیشه همان...اندوههمان:تیری به جگر درنشسته تا سوفار.تسلای خاطرهمان:مرثیهیی ساز کردن. ــغم همان و غمواژه هماننامِ صاحبْمرثیهدیگر.□همیشه همانشگردهمان...شب همان و ظلمت همانتا «چراغ»همچنان نمادِ امید بماند.راههمان واز راه ماندنهمان،تا چون به لفظِ «سوار» رسیمخاطب پندارد نجاتدهندهیی در راه است.و چنین است ...
طرح
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/21 | ساعت: 17:19
بر سکوتی که با تنِ مرداببوسه خیسانده گشته دستآغوشوز عمیقِ عبوس میگویدراز با او، به نغمهیی خاموش،رقصِ مهتابِ مهرگان زیباستبا دمش نیمسرد و سرسنگین.همچو بر گردنِ ستبرِ «کاپه»بوسهیِ سُرخِ تیغهیِ گیوتین!۱۳۲۹© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو Adblock test (Why?)
سلاخی میگريست
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/21 | ساعت: 17:19
هــدف از تــشکـیــل ایـــن وبــلاگ گزیده ای از بهترین اشعـــار و درج شعر با نام اصلی شاعر و ویرایش آن به نحوی که خوانش شعر برای مخاطب آسان باشد.امیدوارم مورد قبول واقع گرددبعد از تــوخـــدا هم با شمعدانی های خانۀ مان قهر کردمن ماندمُ وچهـرۀ عبوس کاکتوس کُنج حیاطکه طعنه به تنهایـــــی ام می ز...
نمی خواستم
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/13 | ساعت: 17:36
نمیخواستم نامِ چنگیز را بدانمنمیخواستم نامِ نادر را بدانمنامِ شاهان رامحمدِ خواجه و تیمورِ لنگ،نامِ خِفَتدهندگان را نمیخواستم وخِفَتچشندگان را.میخواستم نامِ تو را بدانم.و تنها نامی را که میخواستمندانستم.۱۳۶۳ احمد شاملو Adblock test (Why?)
در جدال با خاموشی
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/13 | ساعت: 17:36
۱من بامدادم سرانجامخستهبی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم.هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست،که پیش از آنکه باره برانگیزیآگاهیکه سایهی عظیمِ کرکسی گشودهبالبر سراسرِ میدان گذشته استتقدیر از تو گُدازی خونآلوده به خاک اندر کرده استو تو را دیگراز شکست و مرگگزیرنیست.من بامدادمشهروندی با اندام و هوشی...
اندیشیدن
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/13 | ساعت: 17:36
اندیشیدندر سکوت.آن که میاندیشدبهناچار دَم فرو میبندداما آنگاه که زمانهزخمخورده و معصومبه شهادتش طلبدبه هزار زبان سخن خواهد گفت.۱۳۶۰احمد شاملو Adblock test (Why?)
روزنامه ی انقلابی
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/30 | ساعت: 21:49
هنگامی که مسلسل به غشغشه افتادمرگ برابرِ من نشسته بودــ آن سوی میزِ کنکاشِ «چه باید کرد و چگونه» ــو نمونههای چاپخانه را اصلاح میکرد.از خاطرم گذشت که: «چرا برنمیخیزد پس؟مگر نه قرار استکه خون بیاید وچرخِ چاپ رابگرداند؟۱۳۶۰احمد شاملو Adblock test (Why?)
خفاش شب
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/27 | ساعت: 16:04
هرچند من ندیدهام این کورِ بیخیالاین گنگِ شب که گیج و عبوس است ــخود را به روشنِ سحرنزدیکتر کند،لیکن شنیدهام که شبِ تیره ــ هرچه هست ــآخر ز تنگههای سحرگه گذر کند...□زینروی در ببسته به خود رفتهام فرودر انتظارِ صبح.فریاد اگرچه بسته مرا راه بر گلودارم تلاش تا نکشم از جگر خروش.اسپندوار اگرچه بر آتش نشست...
در لحظه
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/27 | ساعت: 16:04
به تو دست میسایم و جهان را درمییابم،به تو میاندیشمو زمان را لمس میکنممعلق و بیانتهاعُریان.میوزم، میبارم، میتابم.آسمانمستارگان و زمین،و گندمِ عطرآگینی که دانه میبنددرقصاندر جانِ سبزِ خویش.□از تو عبور میکنمچنان که تُندری از شب. ــمیدرخشمو فرومیریزم.۱۹ مردادِ ۱۳۵۹ احمد شاملو Adblock test (Why?)
عاشقانه
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/27 | ساعت: 16:04
بیتوتهی کوتاهیست جهاندر فاصلهی گناه و دوزخخورشیدهمچون دشنامی برمیآیدو روزشرمساری جبرانناپذیریست.آهپیش از آنکه در اشک غرقه شومچیزی بگویدرخت،جهلِ معصیتبارِ نیاکان استو نسیموسوسهییست نابکار.مهتاب پاییزیکفریست که جهان را میآلاید.چیزی بگویپیش از آنکه در اشک غرقه شومچیزی بگویهر دریچهی نغزبر چشماندازِ عقوب...
تردید
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/12 | ساعت: 12:44
او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شامگاهی دور، گویا دیده بودم من...لالاییِ گرمِ خطوطِ پیکرش در نعرههای دوردست و سردِ مه گم بود.لبخندِ بیرنگش به موجی خسته میمانست؛ در هذیانِ شیرینش ز دردی گنگ میزد گوییا لبخند...□هر ذره چشمی شد وجودم تا نگاهش کردم، از اعماقِ نومیدی صدایش کردم:«ــ ای پیدای دور از چشم!«دیر...
هجرانی
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/12 | ساعت: 12:44
غماینجا نهکه آنجاستدلامّادر سرمای این سیاهخانه میتپد.در این غُربتِ ناشادیأسیست اشتیاقکه در فراسوهای طاقت میگذرد.بادامِ بیمغزی میشکنیمیادِ دیاران راو تلخای دوزخدر هر رگِمان میگذرد.دیِ ۱۳۵۷لندن احمد شاملو Adblock test (Why?)
از منظر
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/29 | ساعت: 14:09
به نیلوفر پاشایی، از عموی خستهاشدر دلِ مِهلنگانزارعی شکسته میگذردپادرپای سگیگامی گاه در پس وگاه گامی در پیش.وضوح و مِهدر مرزِ ویرانیدر جدالند،با تو در این لکّهی قانعِ آفتاب امّامراپروای زمان نیست.خستهبا کولباری از یاد امّا،بیگوشهی بامی بر سردیگربار.اما اکنون بر چارراهِ زمان ایستادهایمو آنجا که بادها...
شبانه
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/29 | ساعت: 14:09
زیباترین تماشاستوقتیشبانهبادهااز شش جهت به سوی تو میآیند،و از شکوهمندیِ یأسانگیزشپروازِ شامگاهی دُرناها راپندارییکسر بهسوی ماه است.□زنگار خورده باشد و بیحاصلهرچنداز دیربازآن چنگِ تیزْپاسخِ احساسدر قعرِ جانِ تو، ــپروازِ شامگاهی دُرناهاو بازگشتِ بادهادر گورِ خاطرِ توغباریاز سنگی میروبد،چیزِ نهفتهییت ...
مه
◷
تاریخ انتشار: 1401/7/2 | ساعت: 22:44
بیابان را، سراسر، مه گرفتهست.چراغِ قریه پنهان استموجی گرم در خونِ بیابان استبیابان، خستهلب بستهنفس بشکستهدر هذیانِ گرمِ مه، عرق میریزدش آهسته از هر بند.«ــ بیابان را سراسر مه گرفتهست. [میگوید به خود، عابر]سگانِ قریه خاموشاند.در شولای مه پنهان، به خانه میرسم. گلکو نمیداند. مرا ناگاه دردرگاه میبیند، ب...
مرغ دریا
◷
تاریخ انتشار: 1401/7/2 | ساعت: 22:44
خوابيد آفتاب و جهان خوابيداز برجِ فار، مرغکِ دريا، بازچون مادری به مرگِ پسر، ناليد.گريد به زيرِ چادرِ شب، خستهدريا به مرگِ بختِ من، آهسته.□سر کرده باد سرد، شب آرام است.از تيره آب ـ در افقِ تاريک ـبا قارقارِ وحشی اردکهاآهنگِ شب به گوشِ من آيد؛ ليکدر ظلمتِ عبوسِ لطيفِ شبمن در پیِ نوای گُمی هستم.زينرو،...
برای محو تو ای کشور خراب بس است
◷
تاریخ انتشار: 1401/6/27 | ساعت: 3:59
همین بس است ز آزادگی نشانه ما که زیر بار فلک هم نرفته شانه ماز دست حادثه پامال شد به صد خواری هر آن سری که نشد خاک آستانه ما میان این همه مرغان بسته پر مائیم که داده جور تو بر باد آشیانه ما هزار عقده چین را یک انقلاب گشود ولی به چین دو زلفت شکست شانه ما اگر میان دو همسایه کشمکش...
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
◷
تاریخ انتشار: 1401/6/27 | ساعت: 3:59
هدف از تشکیل این وبلاگ گزیده ای از بهترین اشعـــار و درج شعر با نام اصلی شاعر و ویرایش آن به نحوی که خوانش شعر برای مخاطب آسان باشد.امیدوارم مورد قبول واقع گرددبعد از تــوخـــدا هم با شمعدانی های خانۀ مان قهر کردمن ماندمُ وچهـرۀ عبوس کاکتوس کُنج حیاطکه طعنه به تنهایـــــی ام می زدحسرت Adb...