بهانه ی همه ی شعرهای من
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/24 | ساعت: 15:09
تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توستدو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توستتو صبر گفتی و من خسته از شکیباییتمام زندگی ام غرق در بهانه ی توستبهانه ی همه ی شعرهای من برگردبیا که خانه ی قلبم پر از ترانه ی توستدل گرفته ی من همچو مرغ در قفسیتمام هوش و حواسش به آشیانه ی توستبه کنج خلوت خود همچو ابر می بارمسرم در...
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/24 | ساعت: 15:09
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنیاین ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟بد نکردم چون تویی را برگزیدم از جهانخاک عالم را چرا در دیده من می کنی؟می توان دل را به اندک روی گرمی زنده داشتآتش ما را چرا محتاج دامن می کنی؟نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هممی کُشی آخر چراغی را که روشن می کنیگرم می پرسی ...
امشب اگر یاری کنی ای دیده توفان می کنم
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/16 | ساعت: 4:53
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنمآتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنممی جویمت، می جویمت، با آن که پیدا نیستیمی خواهمت، می خواهمت، هر چند پنهان می کنمزندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهانپرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنمیا عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفنیا شاهد اندیشه را، از عقل ع...
قافله سالار شدم
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/4 | ساعت: 7:49
تا گرفتار بدان طُره طَرار شدم به دوصد قافله دل، «قافله سالار» شدمگفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدمبه امید گُل روی تو نشستم چندان تا که اندر نظر خلق جهان خار شدمخرقۀ من به یکی جام: کسی وام نکرد من از این خرقه تهمت زده بیزار شدمسرم از زانوی غم راست نگردد چه کنم حال چ...
جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/26 | ساعت: 18:22
زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدممکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدمازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم که پر خون شد دهانم از همان دستی که بوسیدمبه خون آغشته نعمتهای الوان جهان دیدم زبان خویش چون خورشید بر دیوار مال...
ای که در دل جای داری بر سر چشمم نشینxa0
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/26 | ساعت: 18:22
راستی گویم به سَروی ماند این بالای تودر عِبارت مینیاید چهره زیبای توچون تو حاضر میشوی من غایب از خود میشومبس که حیران میبماندم وَهم در سیمای توکاشکی صد چشم از این بی خوابتر بودی مراتا نظر میکردمی در مَنظر زیبای توای که در دل جای داری بر سر چشمم نشینکاندر آن بیغوله ترسم تَنگ باشد جای توگر مَلامت میکن...
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدمxa0
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/26 | ساعت: 18:22
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدمگرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنی به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدمدلم زان آفت جان بود فارغوز بلا ایمن ز آفت دوستی باز آن بلا برخود پسندیدمز راه عشق بر میگشتم آن رعنا دچارم شد ازان راهی که میرفتم پشیمان بازگردیدم هنوزم با ...
مهر بر لب زده وز نعره خموش اند همه
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/1 | ساعت: 21:26
سوگواران تو امروز خموش اند همه که دهان های وقاحت به خروش اند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند، رواست زان که وحشت زده ی حشر وحوش اند همهآه ازین قوم ریایی که درین شهر دو روی روزها شحنه و شب باده فروش اند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که باز قمریان از همه سو خانه به دوش اند همهای هران قطره ز آفاق هران...
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/23 | ساعت: 23:07
هــدف از تــشکـیــل ایـــن وبــلاگ گزیده ای از بهترین اشعـــار و درج شعر با نام اصلی شاعر و ویرایش آن به نحوی که خوانش شعر برای مخاطب آسان باشد.امیدوارم مورد قبول واقع گرددبعد از تــوخـــدا هم با شمعدانی های خانۀ مان قهر کردمن ماندمُ وچهـرۀ عبوس کاکتوس کُنج حیاطکه طعنه به تنهایـــــی ام می ز...
ای مونس روزگار چونی بی من
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/23 | ساعت: 23:07
هــدف از تــشکـیــل ایـــن وبــلاگ گزیده ای از بهترین اشعـــار و درج شعر با نام اصلی شاعر و ویرایش آن به نحوی که خوانش شعر برای مخاطب آسان باشد.امیدوارم مورد قبول واقع گرددبعد از تــوخـــدا هم با شمعدانی های خانۀ مان قهر کردمن ماندمُ وچهـرۀ عبوس کاکتوس کُنج حیاطکه طعنه به تنهایـــــی ام می ز...
امروز همه توئی و فردا همه تو
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/23 | ساعت: 23:07
هــدف از تــشکـیــل ایـــن وبــلاگ گزیده ای از بهترین اشعـــار و درج شعر با نام اصلی شاعر و ویرایش آن به نحوی که خوانش شعر برای مخاطب آسان باشد.امیدوارم مورد قبول واقع گرددبعد از تــوخـــدا هم با شمعدانی های خانۀ مان قهر کردمن ماندمُ وچهـرۀ عبوس کاکتوس کُنج حیاطکه طعنه به تنهایـــــی ام می ز...
تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربانxa0
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/8 | ساعت: 20:34
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو که هر بندی که بَربَندی بِدَرانم به جان تومن آن دیوانه ی بندم که دیوان را همیبندم زبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمرِ عزیز من نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان...
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/17 | ساعت: 1:27
سخت خوش است چشم تو وآن رخ گلفشان تودوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان توفتنه گر است نام تو پُر شِکر است دام توبا طرب است جام تو با نمک است نان تومُرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی چند نهان کنی که مِی فاش کند نهان توبوی کباب میزند از دل پرفغان من بوی شراب میزند از دَم و از فغان توبهر خدا بیا بگو ور ن...
بدرود
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 18:17
برایِ زیستن دو قلب لازم استقلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارندقلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیردقلبی که بگوید، قلبی که جواب بگویدقلبی برای من، قلبی برای انسانی که من میخواهمتا انسان را در کنارِ خود حس کنم.□دریاهای چشمِ تو خشکیدنیستمن چشمهیی زاینده میخواهم.پستانهایت ستارههای کوچک استآن سوی ستاره ...
از عموهایت
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 18:17
برای سیاووش کوچکنه به خاطرِ آفتاب نه به خاطرِ حماسهبه خاطرِ سایهیِ بامِ کوچکشبه خاطرِ ترانهییکوچکتر از دستهای تونه به خاطرِ جنگلها نه به خاطرِ دریابه خاطرِ یک برگبه خاطرِ یک قطرهروشنتر از چشمهای تونه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپرنه به خاطرِ همه انسانها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمناش شایدنه به خاطرِ...
حریق سرد
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 18:17
وقتی که شعلهی ظلمغنچهی لبهای تو را سوختچشمانِ سردِ مندرهایِ کور و فروبستهی شبستانِ عتیقِ درد بود.باید میگذاشتند خاکسترِ فریادِمان را بر همهجا بپاشیمباید میگذاشتند غنچهی قلبِمان را بر شاخههای انگشتِ عشقی بزرگتر بشکوفانیمباید میگذاشتند سرماهای اندوهِ من آتشِ سوزانِ لبانِ تو را فرونشاندتا چشمانِ شعلهوا...
پاییز سن هوزه
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/6 | ساعت: 18:45
برای منیژه قوامی[آیدا با حیرت گفت: ــ درختِ لیموتُرش راببین که این وقتِ سال غرقِ شکوفه شده!مگر پاییز نیست؟]گرما و سرما در تعادلِ محض است وهمه چیزی در خاموشیِ مطلقتا هیچ چیز پارسنگِ همسنگیِ کفهها نشودو شاهینَکِ میزانبه وسواسِ تماملحظاتِ شباروزی کامل رادادگرانهمیانِ روز و شبی که یکی در گذر است و یکی د...
ماهی
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/6 | ساعت: 18:45
من فکر میکنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس میکنمدر بدترین دقایقِ این شامِ مرگزایچندین هزار چشمهی خورشیددر دلممیجوشد از یقین؛احساس میکنمدر هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأسچندین هزار جنگلِ شادابناگهانمیروید از زمین.□آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریزدر برکههای آینه لغزیده توبهتو!من آبگیرِ صاف...
حکایت
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/6 | ساعت: 18:45
مطرب درآمدبا چکاوکِ سرزندهیی بر دستهی سازش.مهمانانِ سرخوشیبه پایکوبی برخاستند.از چشمِ ینگهی مغمومآنگاهیادِ سوزانِ عشقی ممنوع راقطرهییبه زیر غلتید.□عروس رابازوی آز با خود برد.سرخوشانِ خسته پراکندند.مطرب بازگشتبا ساز وآخرین زخمهها در سرششاباشِ کلان در کلاهش.تالارِ آشوب تهی ماندبا سفرهی چیل وکرسی باژگو...
تِکتِکِ ناگزیر را برمشمار
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/31 | ساعت: 16:31
کی با فنای تن ز تو کس دور میشود؟شمع از گُداختن همگی نور میشودحفیظ اصفهانیتِکتِکِ ناگزیر را برمشمار که مهرههای شمردهنیمشمرده به جام میریزدبه سکوتِ رامشگری گوشدار که واقعهیی چنان پُرملاط را حکایت میکند به صیغهی ماضیکه قائمههای حقیقتی سرشار بودگرچه چندین پُرخار.به غیاب اندیشه مکنگَشت و مَشتِ بیتاب و قر...