السلام علیک یا اباعبدالله
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/12 | ساعت: 3:21
روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست کوس بلا به معرکهٔ کربلا زدهست روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا بر پای گلبن چمن مصطفا زدهست روزیست اینکه بسته تُتُق آه اهل بیت چتر سیاه بر سر آل عبا زدهست روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی آن چشمهای که خنده بر آب بقا زدهست روزیست اینکه کشتهٔ بیداد کربلا زانوی داد در حرم ...
هر روز یکنواخت را روز یکنواخت دیگری
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/12 | ساعت: 3:21
هر روزِ یکنواخت را روزِ یکنواختِ دیگریبی هیچ تغییری دنبال می کند.همان چیزها روی خواهند داد و باز تکرار خواهند شدلحظاتِ یکسان، ما را می یابندو دیگر بار رها می کنند. ماه می گذردو ماهِ دیگر را از پی خود می آورد.چیزهایی که می آیندهرکس به سادگی حدس می زندهمان چیزهایِ ملال آورِ دیروزند.و سرانجام چنین می ش...
در عشق سکوت جنایت مرد است و حرف زدن جنایت زن
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/12 | ساعت: 3:21
آنگاه که مردی به زبان نمیآورد زنی را دوست دارد همه چیز را از دست میدهد حتی آن زن را. و آنگاه که زنی به زبان میآورد مردی را دوست دارد همه چیز را از دست میدهد حتی آن مرد را. در عشق سکوت جنایت مرد است و حرف زدن جنایت زن... شعر از شهرزاد الخلیجبرچسبها: عشق, سکوت, جنایت مرد, حرف زدن, جنایت زن نوشته شده د...
هنوز هم دیروز ها بهترند
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/12 | ساعت: 3:21
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته هنوز هم دیروز ها بهترند سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم ؛ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروز ها بهترند ..!؟ شعر از احمد محمودبرچسبها: سالهاست, روزهای بهترم, دیروزها بهترند, منتظر, نمی دانم چرا نوشته شده در سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ساعت 16:19 توسط حسرت| |
دامان دوستی ز چه برچیده ای زِ ما؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته دامان دوستی ز چه برچیده ای زِ ما؟ در ما نمانده زانهمه شادی نشانه یی ماییم و دلشکستگیِ جاودانه یی خاموش مانده معبد متروک سینه ام در او نه آتشی، نه زِ گرمی نشانه یی دامان دوستی ز چه برچیده ای زِ ما؟ دانی که نیست آتش ما را زبانه یی خندد بهار خاطر من، زانکه در ...
تشویش (و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل های پراکنده؟)
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بنشینیم و بیندیشیم! این همه با هم بیگانه این همه دوری و بیزاری به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل های پراکنده؟ جنگلی بودیم شاخه در شاخه همه آغوش ریشه در ریشه همه پیوند وینک، انبوه درختانی تنهاییم. مهربانی، به دل بسته ما، مرغی ست کز قفس در نگشادیمش و به عذری که فضایی نیست و...
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته من به حرفی تازه در عشق نرسیدم در آنسوی دنیا زاده شده بودیدور بودیمثل تمام آرزوهاو ریل هادر مه زنگ زده بودندهیچ قطاری حاضر نبودمرا به تو برساندمن به تو نرسیدممن به حرفی تازه در عشق نرسیدمو در ادامه خواب های منهرگز خورشیدی طلوع نکرد ... شعر از رسول یونانبرچسب...
عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیرعقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود،دل خون بود،دل فرسوده بود عقل منطق داشت حرفش را به کُرسی می نشاند دل سراسر دست و پا می زد ولی بیهو...
یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یکروز می آیی که من،نه عقل دارم نه جنوننه شک به چیزی،نه یقین،مست و خُمارت نیستمشب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنیتو بی قراری می کنی، من بی قرار...
از یاد رفته
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته ی الفت بگسست در دلش اگر جایی بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست هر کجا می نگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشق است که با حسرت و سوز بر دل پر شر...
زندگی افتضاح قشنگی ست
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته زندگی افتضاح قشنگی ست زندگی افتضاح قشنگی ستهر چه بیشتر در آن غرق میشویبیشتر نمیمیری...!شعر از جلال پرآذرانبرچسبها: زندگی, افتضاح, قشنگ, غرق, نمیمیری نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:21 توسط حسرت| |
آن که عاشق بود پنجره شد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته آن که عاشق بود پنجره شد خواب دیدم ما را بریدند .. و به کارخانه چوب بری بردند... آن که عاشق بود پنجره شد.. آن که بی رحم چوبه دار... از من اما دری ساختند برای گذشتن! شعر از پل الواربرچسبها: خواب دیدم, کارخانه چوب بری, عاشق بود پنجره, بی رحم چوبه دار, دری ساخت...
از من بعید بود ولی عاشقت شدم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 2:11
از تو بعید نیست جهان عاشقت شودشیطان رانده، سجدهکنان عاشقت شود از تو بعید نیست میان دو خندهاتتاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطرههایت بیافتد وآرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود چشمان تو که رنگ پشیمانی خداستدرآینه، بدون گمان، عاشقت شود از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعدخاکستر جهنمیان عاشقت شود...
لالایی احمد شاملو
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/3 | ساعت: 17:57
لالای لای لای گل پونه لالای لایبابات رفته دلم خونه لالای لایبابات امشب نمیآیدگرفتن بردنش شاید لالای لای لالای لای لای گل آهن لالای لایباباتو دشمنا کُشتن لالای لاینشون دشمنا اونهدساشون غرقِ در خونه لالای لای بخواب آروم توی بستر لالای لایمث آتیش تو خاکستر لالای لایکه فردا شعلهور میشیتو خونخواه پدر میش...
رفته است تا دیگر باز نگردد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/3 | ساعت: 17:57
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته رفته است تا دیگر باز نگردد اگر کسی مرا خواست،بگویید رفته بارانها را تماشا کند.و اگر اصرار کرد،بگویید برای دیدنِ طوفانها رفته است!و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید:رفته است،تا دیگر باز نگردد! شعر از بیژن جلالی برچسبها: باران ها را تماشا, دیدن طوفان, سماجت, دیگر...
ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 11:18
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم مَپُرس ای گُل زِ من کَز گُلشنِ کویت چِسان رفتم چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم نبستم دل به مِهرِ دیگران اما ز کوی تو ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم منم آن بلبل مَهجور کز بیداد گلچینان به دل صد خار خار عشقِ...
بیش از این دور مرو
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 11:18
بیش از این دور مرو آهستهآرام، دستت را بر من بگذارو همچون روزگارتمرا سخت مفشارکه در میان انگشتانت در هم می شکنمبیش از این نزدیک میابیش از این دور مرو شعر از غاده السمان برچسبها: آهسته, آرام, انگشتانت, نزدیک, دور نوشته شده در شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:4 توسط حسرت| |
من بامدادِ نخستین و آخرینم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 11:18
من بامدادم سرانجام خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم. هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست، که پیش از آنکه باره برانگیزی آگاهی که سایهی عظیمِ کرکسی گشودهبال بر سراسرِ میدان گذشته است تقدیر از تو گُدازی خونآلوده به خاک اندر کرده است و تو را دیگر از شکست و مرگ گزیر نیست. من بامدادم شهروندی با...
جنون فراگیر سکس
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 11:18
به استناد گوگل، الکسیس تکزاس بانوی اول ایرانیان است، کسی که از اساطیر پیشی گرفته و دست کم در ایران به عنوان الههء سکس پرستش می شود. کلمهء " سکس " هم در رتبه های بعدی جستجوی فارسی زبانان قرار گرفته. حشریتِ آنان چنان غلظتی گرفته که "معیشت"،"سیاست" و "امنیت"شان را در خود فروبرده! اینستاگرام هم که اینک ...
اگر تو بازنگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 11:18
اگر تو بازنگردي قناريان قفس قاريان غمگين را كه آب خواهد داد؟ كه دانه خواهد داد؟ اگر تو باز نگردي بهار رفته در اين دشت برنمي گردد به روي شاخه گل غنچه اي نمي خندد و آن درخت خزان ديده تور سبزش را به سر نمي بندد اگر تو بازنگردي كبوتران محبت را شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد شكوفه هاي درختـان بـاغ حيـران ر...