اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت
اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب میکنم تا بتوانم به بیعدالتی اعتراض کنم آلبر کاموپ ن : به مناسبت تحلیف رئیس جمهور برچسبها: تحلیف, آزادی, عدالت, بی عدالتی, اعتراضنوشته شده در شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:26 توسط حسرت| |
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین، سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردم مجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد مجنونِ...
مگر من از وطنم چه می خواستم؟
مگر من از وطنم چه می خواستم؟به غیر از نانی وگوشه ای امن وجیبی با حرمت وبارانی از عشق !پنجره ای بازکه آزادی و عشق به من دهد؟!من چه می خواستم؟در این حد که به من ندادبرای همیننیمه شبیدری را شکستم و رفتمبرای همیشه رفتم شعر از شیرکو بیکس برچسبها: وطن, نان, گوشه امن, حرمت, عشقنوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ...
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم فاش میگویم و از گفته خود دِلشادم بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قُدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من مَلک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم سایۀ طوبی و دلجویی حور و لب حو...
پنج شنبه های بی دلبر
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته پنج شنبه های بی دلبر پنج شنبه های بی دلبر ؛پنج بار شنبه است حتی کمی …بی حوصله تر ! شعر از سید على صالحى برچسبها: پنجشنبه, پنچشنبه های بی دلبر, دلبر, بی حوصله, پنج بار شنبه نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:10 توسط حسرت| |
من خود به چشم خویشتن،دیدم که جانم میرود
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته من خود به چشم خویشتن،دیدم که جانم میرود اِی ساربان آهسته رو، کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم، با دِلسِتانم میرود من ماندهام مَهجور از او، بیچاره و رَنجور از او گویی که نیشی دور از او ،در استخوانم میرود گفتم به نیرن
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی !
دلتنگ که باشیآدم دیگری میشوی !خشن ترعصبی ترکلافه ترو تلخ تر و جالبتر اینکهبا اطراف هم کاری نداریهمه اَش را نگه میداریو دقیقا سرِ همان کسی خالی میکنیکه دلتنگش هستی... شعر از مریم ملک دار برچسبها: دلتنگ, خشن, عصبی, کلافه, تلخنوشته شده در جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:4 توسط حسرت| |
چرا از دهن حرف های من افتاد
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته چرا از دهن حرف های من افتاد چرا تا شکفتمچرا تا تو را داغ بودم، نگفتمچرا بی هوا سرد شد بادچرا از دهن حرف های من افتاد شعر از قیصر امین پور برچسبها: شکفتم, داغ بودم, بی هوا سرد شد باد, از دهن حرف های من افتاد نوشته شده در جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:10 توسط حس
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست هشیار سری بود ز سودای تو مست خوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دست بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود
ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡﻣﯿﺎﻥ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻭ ﻣﮋﮔﺎﻧﻢﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻣﺰ ﺑﮕﻮﯾﻢ اﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺫﺭﺧﺶ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﯾﺎ ﻗﻄﺮﻩﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍنﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﻫﻢﺍﮔﺮ ﺩﻋﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮی ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ؟ﮐِﺸﺘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﯾﺎ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺑَﺮﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﺩ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﺮﺩﺍﺏ ﺩﺭ
u200fآدم ها u200fچيزهاى قشنگ را u200fخراب می کنند...
u200fسفر كن؛ به هيچكس هم نگوu200fیک رابطه عاشقانه را زندگى كنو به هيچكس هم نگوu200fشاد زندگى كن و به هيچكس هم نگوu200fآدم هاu200fچيزهاى قشنگ راu200fخراب می کنند... u200fu2067 شعر از جبران خليل جبران برچسبها: سفر, عاشقانه, شاد, قشنگ, خرابنوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط حسرت| |
گفتم عجب هوایی
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته گفتم عجب هوایی رفتم به او بگویم «من عاشقت شدم» را لرزیدم از نگاهش گفتم عجب هوایی! شعر از مجتبی ناصری تهرانی برچسبها: عاشقت, عجب هوایی, عاشقت ش
مادر که باشی
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته مادر که باشی نه مرز می شناسدنه پرچم !مادر که باشیبرای سربازهایِ دشمن همخواهی گریست ... شعر از امید خسروی برچسبها: مرز, پرچم, مادر, سرباز, گریست نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:9 توسط حسرت| |
معشوقه ی ما دامپزشکی خوانده ست
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته معشوقه ی ما دامپزشکی خوانده ست لبخند بزن دو چشم بارانی راتجویز بکن نگاه درمانی رایک جرعه بخند تا به آتش بکشیدانشکده علوم انسانی راتنها غزل کلاسمان بود... و رفتانگار که اهل آسمان بود... و رفتدلتنگ شدم براش... آموزش گفتاو ترم گذشته میهمان بود... و رفتهم ریمل
تفکیک جنسیتی
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته تفکیک جنسیتی در سرزمینی که در آنتفکیک جنسیتی از کودکی صورت گیرد،دخترانش پسرانش را گرگ تصور میکنندوپسرانش دخترانش را طعمه...در اوج گرایش و کششبا پیش زمینه ای آلوده عاشق میشوند،بدون هیچ شناختی...عشق میمیرد و ارتباط نابود مي شود،مردانش تنوع طلب میشوندو زنانش
رفتي و از فراق تو از پا درآمدم
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته رفتي و از فراق تو از پا درآمدم سوزِ تَبِ فراقِ تو درمان پذير نيست تـا زنــده ام چو شمع، اَزينم گزيــر نيست هر درد را که مي نگري هست چاره اي دردِ محبت است کــه درمــان پذير نيست هيچ از دل رميده ما کس نشان نداد پيدا نشد
از یک مجلهٔ اروپایی، اوایل سال ۱۳۵۶
از یک مجلهٔ اروپایی، اوایل سال ۱۳۵۶ پیش بینی میشود که در سال ۱۹۹۰ میلادی (۱۳۶۹)، آمریکا، روسیه، ژاپن و آلمان غربی چهار کشور برتر صنعتی در دنیا باشند. گمان میرود کدام کشور شمارهٔ پنجم خواهد بود؟سال گذشته کدام یک از این کشورها بودجه آموزش و پرورش خود را ۳۶% افزایش داد. کانادا، فرانسه، بریتانیا، ایران
در جهان سنگدلها کاش میشد سنگ بود
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود بر تو میشد زخم ها زد، بر من اما ننگ بود با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟ اختلاف حرفِ دل با عقل صدفرسنگ بود گـر چه دستت را گـرفتم بـاز هم قانع نشد تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد بر زمین افتادنِ شمشیـر ، خود نیرنگ بود
دل میخورد و دیده برون میریـزد
بیراهه ای در آفتاب پیغمبران آیه های ناگفته دل میخورد و دیده برون میریـزد آبی که از این دیـــده چو خون میریـــزد خونیست بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند
من نظر بازم و کم معصیتی نیست ولی
چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشدمن همانم که پسندید و پسندیده نشد یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتمغنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد من نظر بازم و کم معصیتی نیست ولیچه بسا طعنه زدنهای تو بخشیده نشد ای که مهرت نرسیده ست به من باور کنهیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد عاشقت بودم و این را