تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/7 | ساعت: 9:35
وقتی که تو نیستیدنیاچیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واu200dژه ، یک ماه !! ... من فکر می کنم در غیاب ِ توهمه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !همه ی ِ پنجره ها بسته است !وقتی که تو نیستیمن همتنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ...واقعا ... وقتی که تو نیستیمن نمی دانم برای گم و گور شدن! به کدا...
به بی شعوری تحقیرمان نکنید
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/7 | ساعت: 9:35
برای کسانی که دندان درد دارند حافظ نخوانید آن ها به راحتی خواهند گفت خفه! او چه می داند من چه می کشم و او یعنی حافظ او با تاج زرینش زیر دوش می رفت پس تکلیف این همه نکبت چه خواهد شد؟ شعر حافظ را در مجهزترین ماشین لباسشویی شست و شو داده اند به بی شعوری تحقیرمان نکنید! حسین پناهی
کوچه
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/28 | ساعت: 6:59
يادم آيد، تو به من گفتي: از اين عشق حذر كن! لحظهاي چند بر اين آب نظر كن، آب، آيينه ی عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم روز اول، كه دل من به تمناي تو پ...
دلم
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/28 | ساعت: 6:58
دلم شده مثل خانه قدیمی مادربزرگ که وقتی خرابش کردند به گوشه کوچه عقب نشینی کرد... رضا ادهمیان
سلام های بی جواب
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/27 | ساعت: 0:55
هرگز نگو خداحافظ خداحافظی با تو سلام گفتن به در به دری هاست و در آغوش کشیدن تمام تنهایی ها ترس ها سرگشتگی ها... هرگز نگو خداحافظ خداحافظی با تو منجمد شدن قلب هجده ساله ای ست که نام تو را آواز می داد به تپیدن های خود... در الوداع هر دیدار پی واژه ای می گردم به جای خداحافظ، تا با آن بباورانم به خود که...
تنفس تنهایی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/27 | ساعت: 0:55
عبور بايد كردصداي باد مي آيد، عبور بايد كرد. و من مسافرم ، اي بادهاي همواره! مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد. مرا به كودكي شور آب ها برسانيد. و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد. دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد. و اتفاق وجود مرا كنار درخت بدل كنيد به...
کرک جان
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 16:23
بَدِ ... بَدبَد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ کَرَک جان ! خوب می خوانی من این آواز پاکت را دراین غمگین خراب آباد چو بوی بال های سوخته ات پرواز خواهم داد گَرَت دستی دهد با خویش در دِنجی فراهم باش بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار کَرَک جان ! بنده ی دَم باش بَدِ ... بَد بَد راه هر پیک و پیغام خبر...
در گلو شکست
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 17:13
آواز عاشقانــــه ی مــا در گلـو شکست حق با سکوت بود، صــدا در گلو شکست دیگر دلـــم هـــــوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل مـا در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد ، کس به داغ دل باغ، دل نداد ای وای ، های های عزا در گلو شکستآن روزها ی خوب که دیدیم ، خوا...
امید رهائی نیست
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/19 | ساعت: 7:51
از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم آوار پریشانــیست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست امروز که صف در صف خشکیده و بیباریم...
کسی نمی آید
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 14:36
اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد! که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید... کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید سید مهدی موسوی
دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 14:36
مامان! تمام زندگی ام درد می کند دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟! دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج که تا همیشه گریه نمی کرد می کند این باد از کدام جهنّم رسیده است که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد که...
گاهی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 14:35
ﮔﺎﻫﻲ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﻴﮑﻨﻲ ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﻲ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺴﺎﻁ ﻋﻴﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﻮﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﻲ ﺩﮔﺮ ﺗﻬﻴﻪ ﺑﺪﺳﺘﻮﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﮔﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺑﻲ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﮔﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﻲ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﻋﺎ ﺑﻲ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺍﺳﺖ ﮔﺎﻫﻲ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﻗﺮﻋﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﻲ ﮔﺪﺍﻱ ﮔﺪﺍﻳﻲ ﻭ ﺑﺨﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻳﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﮔﺎﻫﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﺮ ﮔﺪﺍﻱ ﺗﻮ...
سفرت به خیر
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 14:35
به کجا چنین شتابان؟گون از نسیم پرسید دل من گرفته زین جاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم. به کجا چنین شتابان؟به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا، سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا راچو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفهها، به بارانبرسان سلام ما را محمدرضا شفیعی...
وای بر من
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 14:35
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها، گشت بی سود و ثمر. تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزش وای بر من! می کند آماده بهر سینه من تیرهائی که به زهر کینه آلوده ست. پس به جادوهای خونین، کله های مردگان را به غبار قبرهای کهنه اندوده از پس دیوار من، بر خاک می چیند وز پی آزار دل آزردگان در میان کله ...
فرقی نمی کند
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/15 | ساعت: 15:28
این شهر این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و آرام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد. رسول یونان
ترس
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/15 | ساعت: 15:28
تمام ترسم از این است که یک شب بخواهی که به خوابم بیایی و من همچنان به یادت بیدار نشسته باشم ... ! سیدعلی صالحی
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/15 | ساعت: 6:38
كفش هايم كو...؟!چه كسي بود صدا زد: سـهراب؟آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب استو منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهرشب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذردو نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي روبد بوي هجرت مي آيد:بالش من پر آواز پر چلچله هاست.صبح خواهد شدو به اين كاسه آ...
دلدار گرفتم
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/15 | ساعت: 6:38
من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یـار گرفتم خنده یی کردم و دل بُردم و با لطفِ نگاهی تا بمیری ز حسد وعده ی دیــدار گرفتم دامن از دست من ای یار کشیدی، چه توانــــــم؟ گله یی نیست اگر دامن اغیــــار گرفتم بعد ازین ساخته ام با نی و چنگ و می و ساقی
این خانه
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/13 | ساعت: 0:10
حالا کـه آمـدهای چــــتـــــرت را »ببند« در ایوان این خانه جز مهربانی نمیبارد
فارغم کن از مراد
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/8 | ساعت: 1:22
ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله من گوش دار و درد حال من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین یــا در انافتحنا برگشا تا بـ...