خرید بک لینک

عزم آن 1 که 1 1 مست

پای کوبان کوزهٔ دُردی به دست

سَر به بازارِ قلندر برنهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهٔ پندار میباید درید

توبهٔ زُهّاد میباید شکست

وقتِ آن آمد که دستی برزنم

چند خواهم بودن آخر پایبست

ساقیا در دِه شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم بر سر نشست

تو بگردان دور، تا ما مَرد وار

دورِ گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حَشر گردانیم مست

همچو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از اَلست

شعر از عطار (شیخ فریدالدین ابو حامد عطار نیشابوری)

دُرد:لای ته خم شراب، که شادخواران کهنه کار مقیم در میخانه آن را می نوشیده اند به نشانه تمام کردن شراب موجود در خم و به علامت بسیار نوشیدن
مشتری: سیاره مشتری برجیس
زهره: سیاره زهره ، ناهید که خنیاگر و آوازخوان و باده پرست در شعر فارسی معرفی شده است
الست: کنایه از نخستین لحظه آفرینش و اولین لحظه زمان
حشر:رستاخیز،برانگیختن،مردم را گرد هم جمع کردن

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 15:08

صفحه بندی