
کولی صفت گریخت میان شیار شب
شعری نخوانده خواندم و شب پاره پاره شد
وحشی صفت گریخت میان غبار روز
خورشید را شکستم و صدها ستاره شد
رقصید همچو دود و لب خسته را گشود
افتاد روی پایم و پرسید کیستی؟
با سنگ خنده ، سخت شکستم سکوت را
گفتم که آتشم ، تو مگر آب نیستی؟
کولی صفت گریخت میان شیار شب
شعری نخوانده خواندم و شب پاره پاره شد
وحشی صفت گریخت میان غبار روز
خورشید را شکستم و صدها ستاره شد
شعر از نصرت رحمانی
برچسب:
نویسنده: آبتین اسدیان